الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
69
تفسير مجمع البيان (فارسى)
متحمل مىشد ، تسلى بخشيده ، ميفرمايد : قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ : ما ميدانيم كه تو از اينكه آنها شاعر و ديوانهات ميخوانند ، اندوهگين ميشوى . فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ : علت اينكه بر سر اين جمله « فاء » آمده ، اين است كه جملهء قبل اقتضاى آن را دارد . گويا چنين مىگويد : هر گاه از سخن ايشان محزون شوى ، بدان كه آنها ترا تكذيب نمىكنند . در بارهء مقصود اين جمله اقوالى است : 1 - يعنى : آنها قلباً ترا تكذيب نمىكنند . بلكه در قلب معتقدند كه تو راستگو هستى . اين معنى را بيشتر مفسران قرآن قبول كردهاند . گويند : مقصود خداوند اين است كه آنها ميدانند كه تو پيامبر هستى ، لكن با داشتن علم ، ترا انكار ميكنند . شايد اين معنى روايتى است كه سلام بن مسكين از ابو يزيد مدنى نقل كرده است كه ابو جهل پيامبر را ملاقات و با او مصافحه كرد . از ابو جهل علت را پرسيدند . گفت : - به خدا ميدانم كه او راستگوست . لكن كى ما تابع عبد مناف بودهايم ؟ اين آيه ، به همين مناسبت نازل شد . سدّى گويد : اخنس بن شريق با ابو جهل به يكديگر رسيدند . اخنس گفت : - اى ابا الحكم ، به من بگو « آيا محمد راستگوست يا دروغگو ؟ اينجا بجز من و تو كسى نيست كه صداى ما را بشنود . ابو جهل گفت : - واى بر تو ! به خدا محمد راستگوست . او هرگز دروغ نگفته است . لكن اگر اولاد قصىّ پرچمدار مردم شوند و پردهدارى كعبه و سقايى حجاج و رتق و فتق امور و نبوت بدست آنها باشد ، ساير قريش چه كنند ؟ ! 2 - مقصود اين است كه آنها براى تكذيب تو دليلى ندارند ، دليل آن روايتى است كه مىگويد : على ع قرائت ميكرد : « لا يكذبونك » و مىفرمود : مقصود اين است كه آنها نميتوانند حقى ارائه دهند كه حقانيت آن بيشتر و محكمتر از قرآن كريم باشد .